121.شکایت نامه
و این که....چرا باید دلتنگ آدمها و اتفاقای قدیمی بشم و به پاییز رس*تاک گوش بدم همه این مدت؟اوضاع خراب تر از اونه که فکر میکردم!!!
و این که....چرا باید دلتنگ آدمها و اتفاقای قدیمی بشم و به پاییز رس*تاک گوش بدم همه این مدت؟اوضاع خراب تر از اونه که فکر میکردم!!!
یا تویی که خیلی ازت عصبانی ام...چرا با این همه اتفاق دیروز انتظار دیدنت رو داشتم؟!
تازه وارد قدیمی دلم واسه تو هم تنگ شده بود...مطمینا اگه بهت می گفتم باورت نمیشد...نه تو نه هیچ کس دیگه...دیدنت خوشحالم کرد!
تازه وارد قدیمی بیحوصلگی و اون همه کار کردن و مهمون کردنت رو دوست داشتم...چرا دروغ!
فردا باید روز خوبی باشه...خدا به هر دو مون رحم کنه!
دیگه نمی خوام ببینمت....چون اگه ببینمت کم میارم.......!
تولد وبلاگمُ میگم ...تولد 2 سالگیش...اینقدر این تابستون مشغله داشتم که....
ببشخید وبلاگ جونم
تولــــــــــــــ ـــدت مبـــــــــــــــــــــــــــ ــــارک
خیـــــ ــلی
پ.ن:این قالب واسه عذرخواهی بعدا یه پست مفصل برا تولدت مینویسم قول میدمــــــــــــــــــــــــــ
خدا نصیب هیچ کس نکنه:(پ.ن:دیدن اون لیست خوشحال کننده بود اما من یه کمی ناراحت شدم...شاید باید بیشتر از اینا ...نمیدونم
پ.ن2:میدونم همتون از دستم شاکی شدین...میدونم...ببخشید...به همتون سر میزنم اما نمیدونم چم شده که حوصله کامنت گذاشتن ندارم...جبران میکنم...شرمنده:(
پ.ن3:به زودی یه گردگیری اساسی میشه اینجا
قول
سالها بعد شاید یه نا اشنا همین دعا رو بالای سر من بخونه...خدا همشون رو بیامرزه
خدایا فقط یه روز دیگه مونده مگه نمیگن تو این ماه درهای رحمتت رو باز میذاری تا همه امرزیده شن؟به حق آبروی بنده های خوبت خداااااا:(
پ.ن:دلم واسه اون نا جی و خیلیای دیگه تنگ شده بدون هیچ دلیلی
پ.ن۲:شاید یه مدت نباشم سر سفره های افطارتون خیلی دعام کنید...خیلییی
پ.ن۱:احمقانه ترین کاری که تو زندگیم میتونم انجام بدم اینه که سوار ون شم!!!
پ.ن۲:این وابستگی بایر کم شه نمیدونم چرا اما باید کم شه!!!
پ.ن۳:تابستان خود را چگونه می گذرانید؟
پ.ن :از بعضی از آدما دلگیرم مثلا همین دوستای وبلاگی که ازشون خبری نمیشه...احوالشونم میپرسی بازم خبری نیست!!!هییی...دفعه اولی نیست با اینجود آرما برخورد میکنم دفعه آخر هم نیست!!!خوش باشین رفقا...
اصلا فکرش رو هم نمیکردم بری این کار رو بکنی...اصلا...:S
فکر کنم 104 باهام قهر کرده بود...از یه چیزی ناراحته فکر کنم...صبر میکنم ببینم چی شده....
و مطمئن شدم که ناراحتی من واسه هیچ کس مهم نیست عادتشون شده همیشه بخندم...باورشون نمیشه منم ممکنه ناراحت باشم بعضی وقتا...
خب تو هم خوب قضیه رو جمع می کنی!!!
خب امروز که خیلی از دستت ناراحت شدم اما همون چند تا جمله ای که گفتی تمام ضدحالا رو می پوشونه و لبخند رو میاره رو لبام!!!
خدایا شکرتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به هر حال من الان یک آدم بسیار بسیار خوشحال می باشم که کلی امروز بهش خوش گذشته و با یکی حرف زده که یک ساله که ....
خیلــــــــــــــــــــی خوب بود خدایا شکرت با این که کم بود اما همین هم واسم کلی خوشحالی آورد
مرســـــی به خاطر لبخند مرسی به خاطر نگاه مرسی به خاطر طرفداری مرسی به خاطر قدم زدن و مرسی....
نمیدونم چرا با وجود این همه اختلاف باز هم هستیم...
من که این همه سخت گیرم نمیدونم چرا کار بدی که میکنی و پشت بندش عذرخواهی میکنی اینقدر راحت میبخشمت!!!نمیدونم چرا سرم داد میکشی هیچی نمیگم...
اخلاقم شده مثل مامانایی که فقط نگاه میکنن و صبر میکنن تا پسرشون آروم شه...آرومش میکنن...
چرا سرت داد نمیزنم مــــــــــــــــــــــن...چرا دارم کوتاه میام..چــــــــــــــــراااا:(